صدای باران
یخ زده ام از بی تو بودن...
هوای گرفته ی زمستان بود که رفتی

آسمان گرفته هوای تاریک بعد رعدوبرق

جز اشک ریختن کاری از دستم بر نیامد

تمام فصل ها روی سرم خراب شد

تمام باورهایم به عشق یخ زد

برگرد و یخ درون سینه ام را با گرمای محبتت بشکن...!

 

نسرین | شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ |
هر بار عشقی تازه را به خود قبولاندم

بلکه تو تکرار شوی اما گویی دگر قلب ندارم برای عاشقی

یا دیگران خوبی تو را ندارند

کدام است خدا داند

شاید خدا می خواهد برگردی

جایت را خالی نگه داشته...!

نسرین | چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ |
گذشته جان گرفت
امان از ساعت

امان از این دلی بی تو

چه زود گذشت خاطرات خاک خورده را امروز مرور کردم از گردو غبارش دیگر نای نفس کشیدنم نیست...!

نسرین | چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ |
خدا آفریده که عاشق باشی فراموش نکن
خدا دوست دارد لبی که ببوسد

نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد

"شاهکار"

نسرین | جمعه ۷ تیر۱۳۹۲ |
از درونم چه دانی ای نا آشنا با من!!!
خدا حافظ تو

تا قلبم به تنهایی عادت کنه

تنها می مانم 

نه نگو دروغ است

تنهایی که ازش دم میزنم اونی نیست که تو فکر توست

اونیست که در ظاهر خوبم و در باطن تنهای تنها 

تا عمری هست چشمانم به دنبال توست...!


نسرین | سه شنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۱ |
دلم....
دلـــم

نه عشق آتشين ميخواهد ؛ 

نه دروغ هاي قشنگ 

نه سکوت تلخ شاعرانه 

نه ادعاهاي بزرگ ؛

نه بزرگي هاي پر ادعا 

دلم يک فنجان قهوه ي داغ ميخواهد ، 

و يک دوست 

که بشود با او حرف زد ... !



نسرین | سه شنبه ۶ تیر۱۳۹۱ |
مي داني
يک وقت هايي بايد
روي يک تکه کاغذ بنويسي
تـعطيــل است
و بچسباني پشت شيشه ي افـکارت
بايد به خودت استراحت بدهي
دراز بکشي
دست هايت را زير سرت بگذاري
به آسمان خيره شوي
و بي خيال ســوت بزني
در دلـت بخنــدي به تمام افـکاري که
پشت شيشه ي ذهنت صف کشيده اند
آن وقت با خودت بگويـي
بگذار منتـظـر بمانند !

حسين پناهي
نسرین | جمعه ۱۲ خرداد۱۳۹۱ |
ازت بیزارم....!
مي خواهم زهر مار ترين برجي باشم که از نزديک ديده اي... !

از صداي تيشه ات بيزارم وقتي که بر بيستونِ احساسم فرود مي آيد ..

فرهادم .. ديگر شيرينت نخواهم بود.... !!


نسرین | جمعه ۲۹ اردیبهشت۱۳۹۱ |
بازي تــازه اي نيست ؛

پيــچـش سيـگاري لاي انگشتانــم ؛

لب زدن به تمام ضررهايت ؛

دود شدنت ميان نفس هايم...


نسرین | چهارشنبه ۳۰ فروردین۱۳۹۱ |
بر می گردد...؟
سیاهیه شب را نگاه کن 

سیاهیه چشمی که با

سیاهیه شب آغوش کشید شده

چشمان دختری را خواهی دید

که هنوز منتظر

منتظر برگشته باران از جایی که شروع میشه

از جایی که پسرک قول داده برگرده

از همون جایی که تنها موند...

نسرین | یکشنبه ۱۹ تیر۱۳۹۰ |
caress
See breathtaking Kshydnm

Come on the size of this little paper we sin

Fear alone does not cuddly communicable


http://bitaj00n.persiangig.com/BloGFa/black,and,white,love,couple,photography,beautiful,black,,,white-b3401f8e0900f56d932cf14531188f95_h.jpg
نسرین | چهارشنبه ۴ خرداد۱۳۹۰ |
کنارم بمون...

کنارم که نیستی سر گیجه میگیرم

تمام دنیا برایم تیره و تار میشود

به یک جا که خیره میشوم

نگاه های عاشقانه ات

تمام بودن و نبودنت

تمام حرف هایت

عاشقانه هایت

مثل فیلم آپارات از روی پرده ای که تو خاطرم گذاشتی

می گذرد

کنارم بمون که ...

نسرین | پنجشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۹۰ |
جواب سیب

http://farm4.static.flickr.com/3608/3404679031_306e519128.jpg

از زبان دخترک:

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


از زبان سیب:

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

نسرین | جمعه ۲۶ فروردین۱۳۹۰ |
خیال مستی

دیشب در آغوشت بودم

آغوشی که زمان مستی ام آرامم می کرد

آغوشی که به زمان هشیار بودنم به دادم نرسید

می خواهم مست باشم تا در آغوشت باشم

اگر شرط در آغوش تو بودن مستی ست

من تا ابد مست خواهم ماند.


پ.ن:درست همون طوری که دوست داری مست و پاتیل

با یه شیشه...


 

 

نسرین | دوشنبه ۱۸ بهمن۱۳۸۹ |
عشق پاییزی

امیدوارم

درست مثل من بشکنی

یعنی بشکنتت

درست بشی یه برگ زرد پاییزی که زیر پاهاش خوردت کنه

نه گناه داری

نفرین نمیکنم

بالاخره خودش میفهمه تو بجز یه سوز سرد پاییزی تو زندگیش هیچی نیستی

بدونه این که بفهمی

توی این رنگهای تند پاییزی

یه رنگ تازه به زندگیم زدی

رنگ عشق

حالا کسی رو دارم که تو بهم هدیه دادی

بدونه این که روحتم خبر از دادن این هدیه داشته باشه

دوستش دارم چون کمک کرده تورو فراموش کنم

دوستش دارم به هزارو یک دلیل

با هدیه ی خوبی که بهم دادی

تمام بد بودنات و میبخشم بهت

ازت ممنونم که یه روزی یه جایی

کاری کردی که

یه همچین روزایی

که قرار بود تلخ ترین باشه

حالا شیرین ترین...    


پ.ن: بارون نعمتیست برای عاشق موندن

حالا که زیر بارونم می خوام ثابت کنم عاشق شدم

به انداره ی تک تک قطره های بارون دوسش دارم


http://www.bstpic.com/wp-content/uploads/00041.jpg


نسرین | دوشنبه ۲۴ آبان۱۳۸۹ |
About

صدایی گوش دل را نوازش میکند پنجره را می گشایم صدا صدای باران است بر دل عاشق من..

Email | Profile
Design
Categories
Authors
Archive
Links
Other